24

آقای مجری: یه خاطره داری تو زندگیت که توش در نداشته باشه؟
فامیل دور: ما یه بار رفته بودیم یه کاروانسرایی خوابیده بودیم. جوون بودم اون موقع ها. خسته شدیم رفتیم خوابیدیم. صبح که اومدیم بیرون دیدیم درش رو دزدیدن بردن. در نداشت.
- بازم که در گفتی که
- بابا در نداشت دیگه درش رو برده بودن
- نه، اصلا یه خاطره دیگه. اصلا راجع به چه می دونم کوه مثلا
- آره یه بار رفته بودیم دربند ...
- نه، ببین باز در داره، راجع به دریا بگو که آب داره
- خوب اونم در داره دیگه. دیدی حالا، چیز بی در وجود نداره اصلا

/ 12 نظر / 41 بازدید
نمایش نظرات قبلی
یاس

[لبخند][خنده][گل]

کلاه آبی

حبیب تلی می پتلی دم خری

خاک تو سرت بد بخت این مزخرفات رو دادی دست چند نفر اون وقت ادعات می شه اینا رو خودت گفتی بد بخت

شادی

اگر میخوایید مثل بقیه ی برنمه ها لوس و بی مزه نشید برنامرو فقط همین عید پخش کنید هرجام دعوتتون کردن سریع پا نشید برید انقدرم عروسک بی مزه نیارید مثلا گاوی جااااان چیه اخه لوس یخ..........ولی باقیه عروسکاعالین[چشمک][قهقهه]

همساده

عالی بووووووووووووووووووووووووووووود

صدف

عالیه[قلب]

dorsa

[[قهقهه]

غزل

بدک نبود[خمیازه]

فاطمه

چرا کلاه قرمزی دیگه نقش مهمی نداره[نگران]

نازی

[قهقهه][قهقهه]عاشق کلا ه قرمزی و فک و فامیلاشم[خنده][چشمک]