﻿<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?>
<rss version="2.0">
  <channel>
    <title>کلاه قرمزی</title>
    <description>ماجراهای کلاه قرمزی، پسرخاله، پسرعمه‌زا، فامیل‌دور، ببعی، آقای مجری</description>
    <link>http://kolahghermezi.persianblog.ir/</link>
    <copyright>PersianBlog</copyright>
    <managingEditor>خرده</managingEditor>
    <lastBuildDate>Thu, 02 Jun 2011 03:54:00 GMT</lastBuildDate>
    <docs>http://backend.userland.com/rss</docs>
    <generator>PersianBlog</generator>
    <item>
      <title>25</title>
      <description>&lt;p&gt;فامیل دور: رفتم شیرجه زدم وسط دریا. داشتم شنا می کردم دیدم یهو درپایی هام نیست. درپایی م گم شد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;آقای مجری: درپایی نه، دمپایی&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;- نه خیر درپایی ه.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;- دمپایی ه. یعنی دم پاست همیشه.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;- نه. درپایی ه، چون اولا پا رو از توش در میارن. بعدشم همیشه دم دره، می شه درپایی.&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://kolahghermezi.persianblog.ir/post/27</link>
      <author>خرده</author>
      <comments>http://comments.persianblog.ir/?blogID=412776&amp;postID=6986242</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-412776.post-6986242</guid>
      <pubDate>Thu, 02 Jun 2011 03:54:00 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>24</title>
      <description>&lt;p&gt;آقای مجری: یه خاطره داری تو زندگیت که توش در نداشته باشه؟&lt;br /&gt;فامیل دور: ما یه بار رفته بودیم یه کاروانسرایی خوابیده بودیم. جوون بودم اون موقع ها. خسته شدیم رفتیم خوابیدیم. صبح که اومدیم بیرون دیدیم درش رو دزدیدن بردن. در نداشت. &lt;br /&gt;- بازم که در گفتی که&lt;br /&gt;- بابا در نداشت دیگه درش رو برده بودن&lt;br /&gt;- نه، اصلا یه خاطره دیگه. اصلا راجع به چه می دونم کوه مثلا&lt;br /&gt;- آره یه بار رفته بودیم دربند ...&lt;br /&gt;- نه، ببین باز در داره، راجع به دریا بگو که آب داره&lt;br /&gt;- خوب اونم در داره دیگه. دیدی حالا، چیز بی در وجود نداره اصلا&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://kolahghermezi.persianblog.ir/post/26</link>
      <author>خرده</author>
      <comments>http://comments.persianblog.ir/?blogID=412776&amp;postID=6986236</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-412776.post-6986236</guid>
      <pubDate>Wed, 01 Jun 2011 03:53:00 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>23</title>
      <description>&lt;p&gt;آقای مجری: مهمان که میاد بچه ها باید چی کار کنن؟ شما خودت چی کار می کنی؟&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;فامیل دور: من درو باز می کنم، مهمان میاد داخل. بعد درو می بندم. بچه ها هم باید همین کارو کنن&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://kolahghermezi.persianblog.ir/post/25</link>
      <author>خرده</author>
      <comments>http://comments.persianblog.ir/?blogID=412776&amp;postID=6986229</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-412776.post-6986229</guid>
      <pubDate>Tue, 31 May 2011 11:53:13 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>22</title>
      <description>&lt;p&gt;آقای تعمیرکار لپ تاپ: چی کار کردین با این؟ دکمه استارتش کلا خراب شده&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;پسرعمه زا: استارتش؟ بنداز سرازیری هل می دیم روشن می شه&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://kolahghermezi.persianblog.ir/post/24</link>
      <author>خرده</author>
      <comments>http://comments.persianblog.ir/?blogID=412776&amp;postID=6967841</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-412776.post-6967841</guid>
      <pubDate>Sun, 29 May 2011 07:58:07 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>21</title>
      <description>&lt;p&gt;آقای مجری: یه قدم جلو یه قدم عقب. حالا عوض. اون یکی پا&lt;br /&gt;فامیل دور: من قاطی کردم قبلا داشتم با کدوم پا می رفتم. می ترسم که نکنه یه پام بیشتر قوی شه اون یکی لاغر بمونه&lt;br /&gt;- حالا دو تا پا می پریم جلو می پریم عقب&lt;br /&gt;- می پریم؟ من شرمنده، گفته بودم من یه کم خاطره بد دارم در دوران کودکی. شب خواب بد می بینم&lt;br /&gt;- حالا مثلا فرض می گیریم جلومون یه جوب آبه می پریم جلو می پریم عقب&lt;br /&gt;- خوب چه کاریه، دو قدم اون ورتر پل هست. از روی پل بریم.&lt;br /&gt;پسرخاله: آقای مجری، میخواید فامیل رو کول کنیم از جوب رد کنیم می افته&lt;br /&gt;فامیل دور: نه آخه زحمت می شه برات. زحمت نیست؟&lt;br /&gt;پسرخاله: نه بابا بیا&lt;br /&gt;آقای مجری: چی کار می کنی. ورزشه. پسرخاله ورزشه&lt;br /&gt;پسرخاله: آخه می افته تو جوب گلی می شه&lt;br /&gt;آقای مجری: کدوم جوب؟ جوبی نیست که، ورزشه&lt;br /&gt;پسرعمه زا: همین جوب رو می گه دیگه که پر کثافته جلومون آلوده&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://kolahghermezi.persianblog.ir/post/23</link>
      <author>خرده</author>
      <comments>http://comments.persianblog.ir/?blogID=412776&amp;postID=6725815</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-412776.post-6725815</guid>
      <pubDate>Tue, 26 Apr 2011 04:15:00 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>20</title>
      <description>&lt;p&gt;پسر عمه زا: ما یه ورزش خوب بلدیم آقای مجری می شه اونو انجام بدیم؟&lt;br /&gt;آقای مجری: چی؟ چه ورزشی؟&lt;br /&gt;- شطرنج&lt;br /&gt;- خوب بله اون بازی فکری ه&lt;br /&gt;- لاغر نمی شه آدم یعنی؟&lt;br /&gt;کلاه قرمزی: نه، اون فکر آدم لاغر می شه.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://kolahghermezi.persianblog.ir/post/22</link>
      <author>خرده</author>
      <comments>http://comments.persianblog.ir/?blogID=412776&amp;postID=6725800</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-412776.post-6725800</guid>
      <pubDate>Tue, 26 Apr 2011 04:14:00 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>19</title>
      <description>&lt;p&gt;آقای مجری: نرمش بعدی، سرتونو بچرخونین از چپ به راست. این جوری. خوب حالا برعکسش&lt;br /&gt;فامیل دور: برعکسش دیگه چیه؟&lt;br /&gt;آقای مجری: برعکسش، همونه برعکسه&lt;br /&gt;پسرخاله: باید از همون راهی که رفتی برگردی وگرنه گم می شی&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://kolahghermezi.persianblog.ir/post/21</link>
      <author>خرده</author>
      <comments>http://comments.persianblog.ir/?blogID=412776&amp;postID=6725798</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-412776.post-6725798</guid>
      <pubDate>Mon, 25 Apr 2011 04:13:55 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>18</title>
      <description>&lt;p&gt;آقای مجری: همه از امروز باید ورزش کنند&lt;br /&gt;فامیل دور: من خاطره ی بدی از ورزش کردن دارم. اگه می شه من ورزش نکنم&lt;br /&gt;- چه خاطره بدی داری؟&lt;br /&gt;- من دوران کودکی داشتم با دوستم ورزش می کردیم. پرش طول. از این کوه اومد بپره اون کوه، یه دره ای وسطش بود. بعد اون وسط راه افتاد وسط دره. من دیگه از اون به بعد از ورزش کردن خاطره خوبی ندارم.&lt;br /&gt;- از اون حرفا می زنی! کی از این کوه می تونه بپره روی اون کوه؟!&lt;br /&gt;- ما می پریدیم، ما می پریدیم همه مون&lt;br /&gt;- شما از این کوه می پریدین اون کوه؟!&lt;br /&gt;- بله، تو دور همه همین کارو می کنن.&lt;br /&gt;- اگه اون جوری بوده که الان باید هیکلت 4 برابر من می بود&lt;br /&gt;- آقا من می گم من دیگه خاطره بد داشتم اون کار رو نکردم دیگه. هیکلم قوی نشد. پرش دور اصلا معروفه. توی دور همه پرش دور رو بلدند.&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://kolahghermezi.persianblog.ir/post/20</link>
      <author>خرده</author>
      <comments>http://comments.persianblog.ir/?blogID=412776&amp;postID=6725781</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-412776.post-6725781</guid>
      <pubDate>Mon, 25 Apr 2011 04:04:20 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>17</title>
      <description>&lt;p&gt;آقای مجری: این &amp;laquo;شما برنامه بعد رو ببینید&amp;raquo; به زبون درگری چجوری می شه؟&lt;br /&gt;فامیل دور: بگم؟ یه خورده هول شدم. می شه که: &amp;laquo;بدر فدر مادر پدر، پدر کدور، مادر فدر&amp;raquo;&lt;br /&gt;- آها، یعنی برنامه ی بعد رو مادر و پدرها ببینن؟&lt;br /&gt;- نه نه نه مادر پدر اینجا در معنایی که شما می شناسید نیست. وقتی می شنوید فکر می کنید پدر مادره ولی رمزیه، در اصل بچه هائه. هه هه هه هه. نکته انحرافی داره، می دونی؟!&lt;br /&gt;- خیلی سخته این زبان، من نمی دونستم.&lt;br /&gt;- بله، همه آرزوشو دارن یاد بگیرن&lt;br /&gt;- خارجی شم دارین اون وقت؟&lt;br /&gt;- من خیلی بلد نیستم. مثلا به جای در می گن دور&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://kolahghermezi.persianblog.ir/post/19</link>
      <author>خرده</author>
      <comments>http://comments.persianblog.ir/?blogID=412776&amp;postID=6703792</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-412776.post-6703792</guid>
      <pubDate>Fri, 22 Apr 2011 23:52:00 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>16</title>
      <description>&lt;p&gt;آقای مجری: این زبان درگری خیلی جالبه ها. می تونم من یاد بگیرم از شما؟&lt;br /&gt;فامیل دور: خیلی پیچیده ست میدونی چون این زبان در لحظه فرق می کنه. مثلا من بهتون گفتم که سلام می شه چی؟ سدار صدور.درسته؟ ولی اون مال اون موقع بود. الان یه چیز دیگه شده الان شده سدر فدور. در لحظه فرق می کنه زبانه.&lt;br /&gt;- یعنی اون لحظه خودتون فقط می دونید چیه؟&lt;br /&gt;- بله دیگه این زبان تا زمانهای خیلی دور کاربرد داره. هر ثانیه ش فرق می کنه. مثل زرگری نیست که لو بره. زرگری زبان بسته ایه. می دونی؟ ولی زبان ما به روز هر ثانیه که می گذره معنی کلمه ها فرق می کنه. که کسی نتونه یاد بگیره و بفهمه ما چی می گیم.&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://kolahghermezi.persianblog.ir/post/18</link>
      <author>خرده</author>
      <comments>http://comments.persianblog.ir/?blogID=412776&amp;postID=6703731</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-412776.post-6703731</guid>
      <pubDate>Fri, 22 Apr 2011 06:51:00 GMT</pubDate>
    </item>
  </channel>
</rss>
